قصه از کجا شروع شد؟

دست حوا، دستی که آغاز ماجرا بود ...

ظل گرمای تابستان ۹۶ بود و با اینکه از روی تقویم انتظار پاییز می‌کشیدی در چابهار هیچ اثری از هیچ خنکی حس نمی‌کردی و آفتاب هم‌چنان که می‌تابید خوب هم می‌سوزاند.

رفته بودیم برای دیدن مناطق بکر چابهار. سرزمین گاندوها! تنها گونه تمساح پوزه کوتاه ایرانی! بی هیچ تصوری از چیزی که واقعا قرار بود ببینیم و یا بهتر بگوییم، انگار باید می‌دیدیم.

نامش حوا بود و انگار چشمانش مثل اسمش، نقطه شروع حیات بودند. چشم از چشم‌هایش که می‌گرفتی، اولین چیزی که می‌دیدی، دستی بود که نبود. حوا یک دست داشت و دست دیگرش را به دندان تیز گاندوها سپرده بود تا به جایش، جان برادرش را پس بگیرد.

غمگین شدیم و بعد بیشتر کنجکاو که دختر و پسر بچه‌ای به این سن اطراف چاله‌ آب‌هایی که خانه گاندوها بود چه می‌کردند و فهمیدیم که در فصل تخم‌گذاری، این چاله‌های آب محل لانه گذاری تمساح‌هاست و گرمای هوا در کنار سر نترس و بازیگوش بچه‌ها آن‌ها را برای تفریح به آنجا می‌کشاند تا تن گرمازده‌شان را با شنا خنک کنند.

سرنخ را گرفتیم و به دنبال حوا و برادر کوچکش به روستای آزاتی رفتیم و این‌جا شروع ماجرای کوله مهربانی بود.

آزاتی در کشاری! جایی در نزدیکی شهرستان راسک.

انگار گم‌شده کودکان آن روستا در همان روز گرم آخر تابستان می‌بایست به چشمان خسته ما پیدا می‌شد و آن چیزی نبود جز هویت! هویت کودکان آنجا انگار که از کودکی و هرآنچه مربوط به آن بود فرسنگ‌ها فاصله داشت. روستایی که راهی نداشت، خانه‌ای که سقف محکمی نداشت، گرمای سوزانی که مرهم آب گوارایی نداشت و مدرسه‌ای که دانش‌آموزی نداشت.

تصمیم گرفتیم روستا به روستا برای بازگرداندن کودکی به بچه‌ها سفر کنیم و کار خود را از توزیع لوازم‌التحریر بین آن‌ها برای بازگرداندنشان به مدرسه تحت عنوان کمپین کوله مهربانی شروع کردیم. از سال ۹۶ تاحالا و از ۶۵۰ عدد بسته تا ۲۳ هزار بسته تحصیلی.

گزینشی در کار نبود و هدف مدارسی بودند که بیشترین دانش‌آموز محروم را شامل می‌شدند. هر سال به تعداد کلاس اولی‌ها کوله پشتی پر از لوازم‌التحریر و برای باقی مقاطع بسته‌های تحصیلی مناسب با سن و پایه تحصیلی تأمین، بسته‌بندی و ارسال می‌شد تا هفته‌ی اول مهر همه‌ بچه‌ها با حال خوب و دل خوش مدرسه را شروع کنند.

از راه‌های سخت به مقاصد دور افتاده می‌رفتیم تا انگیزه و هویت و اعتمادبه‌نفسی که گم کرده بودند را برگردانیم. تا بدانند هنوز هم وجود دارند و وجودشان چه‌قدر مهم است که کسی برای خاطر آرزوهایشان این همه راه سفر می‌کند.

تمام زیبایی این اتفاق در این است که از اولین مدادی که وارد هر بسته می‌شود تا آخرین کوله‌ای که به دست محصلی در روستایی دور می‌رسد، همه و همه داوطلبانه و با قلبی پر از عشق‌بی‌حد انجام می‌شود.

کوله‌ای که نه‌تنها با لوازم‌التحریر بلکه با مهربانی پر می‌شود.

در طول این کمپین مدرسه ساختیم، مشاوره تحصیلی را چاشنی کمک به دانش‌آموزان مقاطع متوسطه کردیم و حتی شاهد قبولی این بچه‌ها در دانشگاه بودیم.

ما از دست گم‌شده حوا، به دست‌هایی پر از مهربانی رسیدیم و فقط با یاری قلب‌هایی که هنوز هم برای دیگری می‌تپند سرنوشت‌ها ساختیم.

این یک کوله پشتی معمولی نیست، چون هیچ کجای داستانش معمولی نیست؛ چراکه عشق می‌تواند کسالت و زشتی زندگی را رنگ ببخشد و از هرچیز معمولی رویایی شگفت انگیز بسازد.

تو هم سرنوشت‌ساز باش ...
همراه شو